اینجا وطنِ ما بود، مگر میتوانستیم انکارش کنیم؟
- Bahaar

- Sep 10, 2021
- 2 min read
Updated: Feb 14
روزهای تاریک بود.روزهای سردرگمی؛ روزهایی که جز تماشا کردن، جز نظارهگر بودن، کاری از دستم برنمیآمد. نه فقط من، از دستِ ما هیچچیز ساخته نبود.
سالها تلاش، شبهای بیخوابی، امیدهایی که ذرهذره ساخته شده بود، همه هدر رفت. آرزو داشتیم جنگ تمام شود، اوضاع وطن بهتر شود؛ برایش کوشیدیم، چون اینجا خانهی ما بود. مگر میشد انکارش کرد؟ مگر میشد رهایش کرد؟حتی اگر میرفتیم، چیزی همیشه گوشهی قلبمان میماند؛ زخمی که با شنیدن نامش، در کشوری دیگر، دوباره میتپید و درد میگرفت.

من و همنسلانم، همکلاسیها و دوستانم، همه تلاش کردیم نسل دیگری باشیم؛ نسلی که فقط تماشا نمیکند، نسلی که اگر به او «نه» گفته شود، سر خم نمیکند و میپرسد: چرا نه؟ما باور داشتیم انسان یکبار زندگی میکند و حق دارد آزاد باشد؛ آنطور زندگی کند که مرگ چیزی برای گرفتن از او نداشته باشد.
اما واقعیت چیز دیگری بود.بمب پشت بمب، شلیک پشت شلیک. شبهایی که خواب امن نداشتند. مادرم نیمهشب، حوالی سهونیم، هراسان بالای سرم میآمد و میگفت از پنجره دورتر بخواب؛ صدای انفجار شیشهها را میلرزاند.گرما بود و برق نبود. تنها نسیم ضعیفی که از پنجره میآمد، کمی خنکی به گردن و پاهایم میبخشید. جایی برای رفتن نبود. ماندیم. تحمل کردیم. یا شاید آنقدر صدای انفجار شنیده بودیم که عادی شده بود و با خود میگفتم: «چیزی نمیشود.»
دوستانم زنگ میزدند. یکی میگفت خانهمان سنگر طالبان شده؛ خانهای که سالها برایش زحمت کشیده بودند، حالا جایی نبود برای ماندن. فقط کفشها را برداشته بودند و رفته بودند تا زنده بمانند.دوست دیگری عکس میفرستاد؛ از نوزاد ششماهه تا پیرمرد سالخورده. میگفت شفاخانه جا ندارد، کاری از دستش برنمیآید جز تماشا و انتظار.
دیدن همهی اینها دشوار بود. دیدن تلاش آدمهایی که برای بقا جنگیده بودند؛ برای خاک، برای پدر و مادر، برای همسر و فرزند. اما گاهی، با همهی این وابستگیها، میفهمی تنها راه، رها کردن است.
امید همیشه نجاتدهنده نیست. گاهی بدترین شکنجه است.پذیرفتن اینکه در این جغرافیا، روزهای سخت الزاماً به روزهای بهتر نمیرسند. اینکه هرکسی قرار نیست اینجا بماند.
باید رفت.برای آرزوها، برای خودِ آدم، برای روزهایی که قرار است آرامش داشته باشند. و پذیرفت این جمله را:هرجا که آرامشِ روح داری، همانجا وطن توست.
اینجا، جایی که ظلم و خشونت حکمفرماست، امید دیگر معنای روشنی ندارد.
نوشته: فروهر عزیزی
منبع عکس: لانا اسلزیک (Lana Slezic)



Comments